شبی غمگین شبی بارانی وسرد
مرا در غربت فردا رها کرد![]()
د لم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد![]()
تمام هستی ام بود و ندانست![]()
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد![]()
و او هرگز شکستن را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.....!!
خسته از تکرار شب ها....